سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

392

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى)

سپس شارح گويد : اگر وصف با جزء بعدى در افراد با يكديگر مطابق بودند مانند : أقائم زيد . در تركيب آن دو وجه جايز است : الف : آنكه بگوئيم : وصف يعنى « اقائم » مبتداء و ما بعدش يعنى « زيد » فاعلش و جاىنشين خبر . ب : آنكه ما بعد وصف مبتداى مؤخّر و وصف خبر مقدّم باشد . پس از آن مىگويد : و جمع مكسّر نيز همچون مفرد مىباشد يعنى در مثال : أقائم الرّجال . همان دو تركيبى كه در مفرد نقل شد جاريست چنانچه وصفى كه به صيغه واحد برمفرد و تثنيه و جمع اطلاق مىشود همچون لفظ « جنب » حكمش همينطور است يعنى در تركيب آن دو وجه جايز مىباشد . لذا در مثال : أجنب الزّيدان يا أجنب الزّيدون مىتوان « جنب » را مبتداء وصفى و « زيدان » و « زيدون » را فاعل و جاىنشين خبر قرار داده و ممكنست بگوئيم « جنب » خبر مقدّم و ما بعدش مبتداى مؤخّر مىباشد . قوله : و ذا الوصف بالرّفع : يعنى كلمه « الوصف » در عبارت مصنّف مرفوع بايد خوانده شود تا مشار اليه « ذا » و صفت يا عطف بيان از آن باشد . قوله : خبر عنه : ضمير در « عنه » به ما بعد الوصف راجع است . قوله : مقدّم عليه : ضمير در « عليه » به ما بعد الوصف عائد است . قوله : و الجمع السّالم : بقيد « السّالم » جمع مكسّر را خارج نمود چه آنكه حكم آن همچون مفردات چنانچه شرحش ذكر گرديد . قوله : مطابقا لما بعده : اينكه شارح كلمه « طبقا » را به معناى « مطابقا » گرفت وجهش آنست كه لفظ « طبقا » در عبارت مصنّف حال واقع شده و چون حال بايد مبيّن هيئت ذو الحال باشد لاجرم لازم است معناى وصفى داشته از اينرو طبقا به معناى اسم فاعل بايد اخذ گردد و ضمير در « بعده » به وصف عود مىكند .